ياحق
سلام !
شهريور فصل قشنگيه براي عاشق بودن ، نيست؟!
مثل ارديبهشت ... مثل مهر ... مثل اسفند ...
و هر روز فصل قشنگيه براي عاشق بودن ، براي بودن ... نيست؟!
امشب شب قشنگيه ، مثل همه ي آسمونهاي سورمه اي ... مثل همه ي نگاه هايي كه
قدّ هزار تا كهكشان راه شيري ستاره بارونن !
اين شعر تقديم به همه ي اونايي كه نگاهشون شنيدنيه ...
به ويژه دختر پرنده و آسمون ، شريك لحظه هاي خوب و بد چند ساله ي من ، كه
رسماً نگاهش بر دوراهي دريا چمن مردّده !
* * * * * *
نگاهـت وقـتي مـي خـندي شـنيدن داره باور كـن !
صداي خنده هات طرحش ، كشيدن داره باور كن !
نـشــون ِ مـوج نـرم سـاحـل و مـرغاي دريـايـي ،
تـو شـاليزار چـشماي تـو ديـدن داره بـاور كـن !
اگـه دسـتاي مـن پـروانـه بـودن رو بلـد بـاشـن ،
هــواي شـرجي دسـتات پـريـدن داره بـاور كـن !
هـواي شـرجي دسـتات مثـه رســم دوتا پـيچك ،
كـوير دسـتـمو قـصد ِ تـنـيـدن داره بـاور كــن !
كـوير حتي اگـه راهـش تا فـصل سـبز تـو دوره ،
تـمـوم ِ جـاده هـاش تـا تـو دويـدن داره باور كـن !
ميون رفـتن و رفـتن ، تـو صد تا فصل تقـديـرم ،
يكي از فصل ها اسـم ( رسـيدن ) داره باور كـن !
رسـيدن با لب تـشـنه ، نـگاهـت رو هـوس كردن
كه جرعه جرعه چشمت سر كشيدن داره باور كن !
تـو باور كـن ، هـمـه حـرفـاي قـلبي كـه بـراي تـو
از ايـن دنـيـا خـيـال دل بـريـدن داره بـاور كـــن !