تبليغاتX
مهـرگیــاه

مهـرگیــاه

 

 

سلام

وقتی وبلاگو می ساختم تصمیم داشتم هر هفته به روزش کنم . کمی که گذشت فهمیدم می خوام ماهی یک بار به روزش کنم و حالا هم کار من و این وبلاگ داره می کشه به سالی یک بار ... !

اومدم یه بار دیگه تولد این کوچه باغ رو بهش تبریک بگم هرچند دیروز بود و هرچند من تمام دیروز این قضیه یادم بود اما اونقد درگیر مسایل کاری بودم که تا آخر شب هم نرسیدم بهش سر بزنم .

از دوستان خوبم معذرت می خوام که نرسیدم سر زدن ها و محبتشونو جواب بدم . واقعیت اینه که دیگه خیلی کم میام تو اینترنت .و اینکه دور افتادم از شعر ٬ از نوشتن هرچیزی  حتی یادداشتهای روزانه ... از دوستان و از خودم زیاد !

اما بر می گردم .

بر می گردم ایوانم را بشویم ... !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 10:53  توسط مهدیه پی سپار  | 

 

سلام !

این غزل رو دوست دارم . نه های و هویی داشت و نه ادعایی . مثل

 یه کبوتر جلد ٬ سبک نشست رو یک شب پاییزی شمالی تا من که

 هیچ وقت پاییز رو دوست نداشتم ٬ خویشاوند این فصل باشم . به

 بهانه ای ... به اشاره ای که يك وقت كسي به يادش مانده است ...

 

با من برقص فاصله اي را كه نيستي

امشب بمان ! به خاطر فردا كه نيستي

 

مي دانم از سياهي شب ها دلت شكست

اما صبور باش ! تو تنها كه نيستي !

 

من هم شكستم از شب و ماندم كنار تو

از من نخواه گم شوم آنجا كه نيستي

 

بنشـين كنار پلك من و شانه هاي من

نا آشنا به گريه ي شب ها كه نيستي !

 

حالا صدای هستي من در جواب توست ؛

هستي شريك زندگي ام يا كه نيستي ... ؟!

 

   ***

 

و حرف يكي مونده به آخر ... آلبوم عکس مهرگیاه با عكس هاي

 ديگه اي از دوستان شاعر گيلاني .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت 21:5  توسط مهدیه پی سپار  | 

 

...

چشم های من

این جزیزه ها که در تصرف غم است

این جزیره ها که از چهار سو محاصره است

در هوای گریه های نم نم است

گرچه گریه های گاه گاه من

آب می دهد درخت درد را

برق آه بی گناه من

ذوب می کند

سد صخره های سخت درد را

فکر می کنم

عاقبت هجوم ناگهان عشق

فتح می کند

پایتخت درد را ...

                                  ( زنده یادش )

                                   قیصر امین پور

                                                                              

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 20:29  توسط مهدیه پی سپار  | 

 

 

من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم

آن لحظه ای که تو را به نام می نامیدم .

آن لحظه ای که خاکستری گذرای زمین در میان موج جوشان مه ٬

رطوبتی سحر گاهی داشت .

آن لحظه ای که در باطل اباطیل دیگران نیز خرسندی کودکانه ای می چرخید .

لحظه ی رنگین زنان چای چین

لحظه ی فروتن چایخانه های گرم ٬ در گذر گاه شب

لحظه ی دست باد بر گیسوان تو

لحظه ی نظارت سرسختانه ی ناظری ناشناس بر گذر سکون

من از دوست داشتن تنها یک لیوان آب خنک در گرمای تابستان می خواستم .

 

( نادر ابراهیمی )

***

 

سلام

بعد از تاخیری اینچنین ٬ که بهانه ای جز دست خالی من نداشت ٬ فکر کردم برای به روز شدن حتمن نباید کار جدید داشت . سری به ورق پاره های دیروز زدم و به این کوچه باغ برگشتم .

دو کار از گذشته

و روزهای شاد و زندگی لبریز ِ لحظه هاتون

***

بدون تو هیچ را زیسته ام ٬    

پایان را .

بدون تو

          ـ هر بار

فرو می روم در این نقطه .

انگشتهایم گره می خورند

و چشمانم در کوچه گدایی می کنند ٬

                                          از تو که پر نباشند .

 

          این

          حرف خوبی نیست ؛ 

                                  « از تو که پر نباشند ... »

 

 

***

و دو بیت که قرار بود غزل شود ...

 

دلم مثل یک کوچه شد تا مجال تو باشد

که این کوچه جغرافیـای خیـال تو باشـد

و بن بست شد ٬ کور شد ٬ روی اسم تو پیچید

که تا عمر دارم فقط  کوچه  مال تو باشـد ...

 

 ***

و حرف یکی مونده به آخر اینکه آلبوم عکس مهرگیاه با عکسهایی از جمع دوستان استان گیلان و فارس به روزه .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 مرداد1386ساعت 0:55  توسط مهدیه پی سپار  | 

 

سلام !

و امروز روز تولد وبلاگ مهرگیاهه . و این پست جشن تولدشه . همین !

 اومدم که تو این مناسبت تنهاش نذاشته باشم .

و یه عالمه حرف و هیچ ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 11:45  توسط مهدیه پی سپار  | 

تبليغات X